نشریه مطالعات مدیریت صنعتی یک نشریه علمی دسترسی آزاد (دو سویه ناشناس) می باشد که از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی بهعنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی با مجوز وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی از سال 1382 در ایران منتشر میشود. نشریه در تاریخ 1388/7/29 موفق به اخذ مجوز علمی –پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با شماره 3/11/1255 گردید و بر اساس آییننامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال1403 موفق به اخذ رتبه علمی (الف) شده است. این نشریه بهمنظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بینالمللی با تمرکز بر مباحث :
مدیریت تولید و عملیات ،مدیریت کیفیت،مدیریت زنجیره تامین، مدلسازی و شبیه سازی، مدیریت پروژه، ایمنی،خطر و قابلیت اطمینان، مدیریت عملکرد، تصمیم گیری با معیارهای چند گانه و دانش نوین نظری و تجارب موفق در حوزه مدیریت در تاریخ 1382 به همت گروههای آموزشی مدیریت صنعتی دانشکده مدیریت وحسابداری شروع به انتشار کرد.در این نشریه مقالات پژوهشی(مفهومی وکاربردی) به زبان فارسی و چکیده انگلیسی به صورت الکترونیکی منتشر می شود و مانند سایر نشریات دانشگاه علامه طباطبائی جهت تسهیل شناسایی و جستجو هر مقاله شماره شناسایی خاص(doi) خود را دارد.
این نشریه با احترام به قوانین اخلاق در نشریات تابع قوانین کمیته اخلاق در انتشار (COPE) میباشد و از آییننامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی مینماید.
نشریه با استفاده از سامانه مشابهت یابی سمیم نور اقدام به همانندجویی مقالات کرده و مقالاتی با همانندی حداکثر15 درصد را میپذیرد.
صدور گواهی پذیرش و انتشار مقالهمنحصرا منوط به در خواست مولف و دریافت نامه پذیرش ممهور به مهر با امضای سردبیر نشریه است. دریافت کننده گواهی برای اثبات اصالت آن موظف به استعلام از این نشریه میباشد.
چکیده افزایش حجم پسماندهای صنعتی و فشارهای زیستمحیطی ناشی از محصولات غیرقابلتجزیه، ضرورت بازطراحی زنجیرههای تأمین در چارچوب اقتصاد چرخشی را برجسته ساخته است. فرشهای پلیاستر بهعنوان یکی از محصولات پرمصرف با چرخه عمر کوتاه، سهم قابلتوجهی در این چالش ایفا میکنند. در این پژوهش، یک مدل برنامهریزی خطی عدد صحیح مختلط برای طراحی و بهینهسازی زنجیره تأمین حلقه بسته در صنعت فرش پلیاستر ایران ارائه شده است. در مدل پیشنهادی، جریانهای مستقیم و معکوس بهصورت یکپارچه در سطوح تأمین مواد اولیه، تولید، توزیع، جمعآوری محصولات مستعمل، نوسازی و بازیافت در نظر گرفته شدهاند. اهداف مدل شامل کمینهسازی هزینههای کل شبکه و ارتقای عملکرد زیستمحیطی از طریق استفاده از مواد دوستدار محیطزیست و فناوریهای پاک است. بهمنظور حل مسئله چندهدفه، از رویکردهای برنامهریزی فازی و برنامهریزی آرمانی استفاده شده است. اعتبارسنجی مدل از طریق یک مطالعه موردی در صنعت فرش ایران با داده های واقعی انجامگرفته است.نتایج نشان میدهد که رویکرد برنامهریزی فازی نسبت به سایر روشها عملکرد زیستمحیطی بهمراتب بهتری ارائه میدهد؛ بهطوریکه مقدار شاخص زیستمحیطی در این روش برابر با 259658 است که در مقایسه با مقدار 54437 در روش برنامهریزی آرمانی، بهبود قابلتوجهی را نشان میدهد. با این حال، این بهبود طبیعتا با افزایش هزینههای کل شبکه همراه است. در کل مدل پیشنهادی، توازن مناسبی بین هزینههای کل شبکه و اهداف زیستمحیطی ایجاد میکند.
چکیده با گسترش فناوریهای نوین در عصر انقلاب صنعتی چهارم، از جمله اینترنت اشیا، هوش مصنوعی، بلاکچین و کلانداده، زنجیره تأمین بهعنوان یکی از ارکان اصلی خلق ارزش، دستخوش تحولی بنیادین شده و مفهوم زنجیره تأمین دیجیتال را پدید آورده است. باوجود اهمیت این تحول، صنایع ایران هنوز در مراحل ابتدایی گذار به زنجیره تأمین دیجیتال قرار دارند و با چالشهایی نظیر کمبود زیرساخت، محدودیتهای فناورانه و فقدان فرهنگ دیجیتال مواجهاند. مطالعات پیشین عمدتاً بر جنبههای فنی و ساختاری تمرکز داشتهاند و کمتر به ادراکات و تفسیرهای خبرگان و مدیران توجه کردهاند. پژوهش حاضر باهدف پر کردن این خلأ، با بهرهگیری از رویکرد نگاشت شناختی فازی (FCM) و استفاده از الگوریتم یادگیری هب غیرخطی (NHL) به تحلیل روابط علّی میان مفاهیم کلیدی مربوط به سازههای شناختی در فرایند دیجیتالیسازی زنجیره تأمین در صنایع ایران میپردازد. سازههای شناختی شامل موانع، الزامات و نتایجی دیجیتالیسازی است که با مطالعه ادبیات و نظر خبرگان گردآوری شده است. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختیافته با خبرگان و پرسشنامه تخصصی گردآوری شدهاند. نتایج نشان داد که هر الگوریتم در بازنمایی شدت و جهت روابط میان مفاهیم عملکرد متفاوتی دارد، اما الگوهای کلی روابط از سازگاری قابلتوجهی برخوردارند. همچنین، تحلیل سناریوهای مداخلهای نشان داد که ترکیب راهبردهای مدیریتی، فناورانه و منابع انسانی میتواند اثربخشی بیشتری در بهبود شاخصهای عملکردی زنجیره تأمین داشته باشد. این پژوهش با ارائه چارچوبی مفهومی، مسیر گذار به زنجیره تأمین دیجیتال را برای صنایع ایران تسهیل مینماید و میتواند راهنمایی کاربردی برای مدیران و سیاستگذاران فراهم آورد.
چکیده با وجود اهمیت حیاتی همسویی راهبردی در افزایش رقابتپذیری سازمانی و نقش بلوغ مدیریت کیفیت در دستیابی به تعالی عملیاتی، فقدان چارچوبی نظاممند برای تلفیق این دو مفهوم به عنوان یک شکاف دانشی محسوس در ادبیات موضوع شناسایی شده است. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که چگونه میتوان میان ابعاد همسویی راهبردی و سطوح بلوغ مدیریت کیفیت انطباق نظاممند برقرار نمود. این مطالعه با به کارگیری روش مرور نظاممند ادبیات و تحلیل مضمون انجام شده است. جامعه مطالعاتی شامل 843 سند علمی بوده که پس از اعمال معیارهای غربالگری، 47 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. فرآیند کدگذاری و تحلیل دادهها انجام پذیرفت. مهمترین دستاورد این پژوهش، ارائه جدول انطباقی ابعاد همسویی راهبردی و بلوغ مدیریت کیفیت است. این چارچوب، روابط متقابل شش بعد اصلی همسویی راهبردی شامل شایستگیهای منابع انسانی، حاکمیت، ارزش، ارتباطات، مشارکت ذینفعان و دامنه مدیریت را با ابعاد بلوغ مدیریت کیفیت شامل بافت سازمان، رهبری، مدیریت فرایند، مدیریت منابع، تحلیل و ارزیابی عملکرد و بهبود، یادگیری و نوآوری را نشان میدهد. مشارکت نظری این تحقیق، در ارائه چارچوبی یکپارچه برای درک مکانیسمهای تعامل میان همسویی راهبردی و بلوغ مدیریت کیفیت تجلی یافته است. از منظر عملی، جدول انطباقی طراحی شده، ابزاری تشخیصی در اختیار مدیران قرار میدهد که امکان ارزیابی وضعیت موجود و تدوین راهبردهای ارتقای همزمان بلوغ کیفیت و همسویی راهبردی را فراهم میآورد. این مهم علاوه بر ترویج تغییر نگرش موجود مدیران، امکان استفاده از بسترهای متعارف موجود در راستای تعامل بیشتر بین این دو حوزه را فراهم میآورد.
چکیده در فضای رقابتی بازارهای بینالمللی، عملکرد صادراتی شرکتها بهعنوان یکی از شاخصهای کلیدی موفقیت آنها مطرح بوده و شناسایی عوامل مؤثر بر آن اهمیت ویژهای دارد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر همزمان «قابلیتهای تولید» و «استراتژیهای رقابتی» بر «عملکرد صادرات» از مسیر «قابلیتهای بازاریابی» در شرکت آماده لذیذ انجام شد. این پژوهش کاربردی و از نوع توصیفی _ همبستگی بود. حجم نمونه 320 نفر محاسبه شد و روش نمونهگیری بهصورت تصادفی طبقهای بود. گردآوری دادهها با پرسشنامه و روایی و پایایی این پرسشنامهها بررسی و تأیید شد. دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری تحلیل گردید. نتایج نشان داد که قابلیتهای تولید تأثیر مستقیمی بر قابلیتهای بازاریابی دارند. همچنین، استراتژیهای رقابتی نیز نقش تعیینکنندهای در تقویت قابلیتهای بازاریابی ایفا میکنند. از طرفی، قابلیتهای بازاریابی تأثیر مستقیمی بر عملکرد صادرات دارند. نتیجة مهم دیگر این پژوهش نشان میدهد که قابلیتهای بازاریابی نقش میانجی را ایفا میکند، یعنی قابلیتهای تولید و استراتژیهای رقابتی به طور غیرمستقیم از طریق قابلیتهای بازاریابی بر عملکرد صادرات تأثیر میگذارند، اما قابلیتهای تولید و استراتژیهای رقابتی به طور مستقیم بر عملکرد صادرات تأثیر نمیگذارند.
امین عسکری، محسن جلالی مجیدی، حسین شیرازی، آرنوش شاکری
چکیده سیستمهای تولید پایدار بهعنوان یکی از رویکردهای راهبردی در صنایع فرایندی، با هدف کاهش پیامدهای محیط زیستی، بهینهسازی مصرف منابع و ارتقای عملکرد اقتصادی و اجتماعی توسعه یافتهاند. صنعت پتروشیمی، به دلیل نقش کلیدی در زنجیره تأمین انرژی و مواد شیمیایی و همچنین پیچیدگیهای فنی، مدیریتی و محیطی، با ریسکها و عدمقطعیتهای متعددی مواجه است که پذیرش و اجرای سیستمهای تولید پایدار را با چالشهای جدی همراه میسازد. شناسایی نظاممند این چالشها برای تدوین راهبردهای اثربخش و تحقق اهداف پایداری در این صنعت ضروری است. پژوهش حاضر در قالب مطالعهای آمیخته با هدف شناسایی و بومیسازی چالشهای پذیرش و اجرای سیستمهای تولید پایدار در صنعت پتروشیمی ایران انجام شده است. در مرحله نخست، با بهرهگیری از رویکرد فراترکیب، چالشهای متداول از پژوهشهای پیشین شناسایی شدند. سپس، بهمنظور اعتبارسنجی و سازماندهی نهایی این چالشها در بستر صنعت پتروشیمی ایران، از تحلیل عاملی تأییدی مرتبه دوم استفاده شد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران، سیاستگذاران، کارشناسان صنعت پتروشیمی و اساتید دانشگاهی بودند که ۲۲۵ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. یافتههای فراترکیب حاکی از شناسایی ۴۵ چالش در قالب ۱۲ وجه اصلی بود که نتایج تحلیل عاملی نشان داد ۴۱ مورد از آنها برای صنعت پتروشیمی ایران معنادار هستند. همچنین، ابعاد منابع انسانی، مالی/اقتصادی و سازمانی بهترتیب با ضرایب مسیر 0.33، 0.316 و 0.247، محوریترین ابعاد چالشی را تشکیل دادند. این نتایج میتواند به بهبود تصمیمگیریهای راهبردی، برنامهریزی منابع و تدوین سیاستهای حمایتی در صنعت پتروشیمی کمک کرده و مبنای علمی مناسبی برای پژوهشهای آتی در حوزه تولید پایدار فراهم آورد.
چکیده نگهداری و تعمیرات از اقلام اصلی هزینههای صنایع نفت و گاز و یک عامل مهم در حفظ توان تولید آنها و جلوگیری از سوانح و هزینههای ناشی از خسارات پیشبینینشده به شمار میرود. توسعه این بخش بهوسیله فناوریهای نسل 4.0 صنعت، به رقم مزایای موجود با کندی روبروست که این امر مبین لزوم شناسایی عوامل کلیدی موفقیت نگهداری و تعمیرات نسل ۴.۰ صنایع نفت و گاز و تحلیل این عوامل بهمنظور رفع محدودیتهای موجود است. این پژوهش در 2 بخش کیفی (با هدف شناسایی عوامل کلیدی موفقیت) و کمی ( با هدف مدلسازی و تحلیل سناریو) انجام شده است. شیوه تجزیهوتحلیل در بخش اول تحلیل مضمون و در بخش دوم استفاده از روشهای دیمتل و نقشه شناختی فازی است. یافتهها بیانگر 58 کد اولیه است که در قالب 15 عامل کلیدی دستهبندی شدهاند. تحلیل سناریوهای رو به عقب بیانگر اهمیت «اتصال و یکپارچگی سیستمها» و «پایش وضعیت تجهیزات هوشمند» و تحلیل سناریوهای روبهجلو بیانگر اهمیت «اتصال و یکپارچگی سیستمها»، «سرمایهگذاری» و «پایش وضعیت تجهیزات هوشمند» است. لذا همافزایی عوامل فنی (جمعآوری، انتقال و ذخیرهسازی دادهها)، سازمانی (رهبری تحولآفرین، نیروی انسانی متخصص، مدیریت تغییر) و محیطی (زنجیره تأمین کارآمد) باید مورد توجه قرار گیرد.
اکبر حسن نژاد قورولی، رضا احمدی کهنعلی، حسن بیابانی
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل سناریوهای آینده صنعت فرش دستباف ایران تا افق ۱۴۱۵ با رویکرد تحلیل مورفولوژی انجام شده است. این مطالعه از نوع کاربردی و توصیفی–تحلیلی بوده و با رویکرد ترکیبی اسنادی و میدانی صورت گرفته است. در بخش کیفی، ۴۲ پژوهش (۲۰ ایرانی و ۲۲ خارجی) و ده مصاحبه هدفمند با خبرگان صنعت فرش در استان آذربایجان شرقی انجام شد که منجر به شناسایی ۳۷ عامل مؤثر در این حوزه گردید. دادهها با بهرهگیری از پرسشنامههای میک مک و ابزار مورفول تحلیل شدند و از میان آنها ۱۱ عامل کلیدی شامل مشارکت ذینفعان، نوآوری، هزینه تولید، فشار سرمایهگذاران، نهادهای پشتیبان، زیرساختها، نیاز بازار، تحریمها، ثبات اقتصادی، بستهبندی و توانمندسازی بافندگان برای سناریونویسی انتخاب شدند. تحلیل کمی در چارچوب رویکرد سناریونویسی مبتنی بر مکتب لاپرسپکتیو فرانسه منجر به شناسایی ده سناریوی برتر شد. همچنین، تحلیل چرتکه راینر، ده سناریوی محتمل را در سه وضعیت خوشبینانه، بینابین و بدبینانه ارائه کرد که سناریوها عمدتاً تداوم وضعیت فعلی را نشان میدهند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که عوامل محرک مانند مشارکت ذینفعان، نوآوری و توانمندسازی بافندگان، رشد پایدار صنعت تا افق ۱۴۱۵ را تقویت میکنند؛ در حالی که تهدیدهای خارجی، فشار سرمایهگذاران و بیثباتی اقتصادی نیازمند سیاستهای حمایتی و مدیریت ریسک هستند. یافتهها میتوانند بهعنوان مبنایی معتبر برای تصمیمگیری سیاستگذاران و سرمایهگذاران جهت توسعه پایدار و افزایش رقابتپذیری زنجیره تأمین فرش دستباف ایران مورد استفاده قرار گیرند.
چکیده انتخاب تأمینکننده یکی از مسائل کلیدی در مدیریت زنجیره تأمین است. رقابت شدید امروزی، سازمانها را مجبور به پذیرش پارادایمهای بهبود مؤثر، از جمله ناب، چابک، سبز، تابآوری و پایداری (لارجس) کرده است. ادغام منطق فازی با مدلهای چندمعیاره، امکان پاسخگویی دقیق به عدمقطعیتهای کیفی و کمی را فراهم میکند. هدف این پژوهش، ارزیابی و رتبهبندی تأمینکنندگان در زنجیره تأمین لارجس گروه بهداشتی فیروز است. پژوهش از نوع کیفی–کمی با رویکرد استقرایی و از حیث هدف، کاربردی است. جامعه آماری شامل ۱۰ نفر از خبرگان زنجیره تأمین گروه فیروز بودند که به روش هدفمند انتخاب شدند.آن جا که هر فرآیند تصمیمگیری با ریسک و نااطمینانی همراه است، از سیستم استنتاج فازی ممدانی استفاده شد که در آن معیارهای هر پارادایم با توابع عضویت فازی مثلثی مدلسازی گردیدند. برای بهینهسازی ساختار قاعده، از میان ۲۴۳ قانون اولیه، بر اساس شاخص قدرت و پوشش، ۴۲ قانون مؤثر و غیرتکراری انتخاب شد تا پیچیدگی مدل کاهش یافته و دقت استنتاج افزایش یابد. این قوانین نهایی در ترکیب با روش Fuzzy TOPSIS برای رتبهبندی تأمینکنندگان بهکار رفتند. تایج نشان دادند که عملکرد تأمینکنندگان بهترتیب اولویت S7 > S5 > S1 > S6 > S8 > S3 > S2 > S4 است. تأمینکنندگان در معیارهای «چابکی» و «پایداری» قویتر و در معیار «تابآوری» ضعیفتر بودند که بیانگر تمرکز بازار تأمین در صنعت شوینده است. یافتهها میتوانند مدیران زنجیره تأمین را در بهبود شاخصهای کلیدی پارادایمهای لارجس یاری دهند. همچنین، مدل پیشنهادی با تنظیمشاخصها و دادهها قابلیت انطباق با سایر صنایع و بخشهای خدماتی را دارد.
چکیده حملونقل نمونههای بیولوژیکی یک مسئله مسیریابی چالشبرانگیز در لجستیک مراقبتهای بهداشتی محسوب میشود. با توجه به ماهیت فاسدشدنی نمونهها، رعایت الزامات حملونقل از نظر زمان، دما و شرایط فیزیکی آنها ضروری است. این مسئله بر برنامهریزی مسیر و زمانبندی برای جمعآوری و انتقال نمونهها در کوتاهترین زمان ممکن، بدون کاهش کیفیت آنها تمرکز دارد. با وجود اهمیت حیاتی این موضوع در نظام سلامت و انتشار پژوهشهای متعدد، تاکنون مرور نظاممندی که تصویری جامع از وضعیت موجود تحقیقات پیشین ارائه دهد، انجام نشده است. پژوهش حاضر با رویکرد مرور نظاممند ادبیات به شناسایی، طبقهبندی و تحلیل مطالعات موجود میپردازد تا شکافهای پژوهشی و موضوعات کمتر بررسیشده مشخص شوند. در این راستا، پس از طراحی پروتکل جستجو، بازیابی و غربالگری مقالات، تعداد 32 مقاله نهایی انتخاب و تحلیل شدند. یافتهها نشان داد که توسعه مدلهای پویا و چندهدفه، بهرهگیری از تصمیمگیری بلادرنگ، استفاده گستردهتر از فناوریهای نوآورانه مانند پهپاد، اینترنت اشیاء، بلاکچین و تحلیل کلانداده، و همچنین بهکارگیری الگوریتمهای یادگیری ماشین از مهمترین زمینههایی هستند که میتوانند روند پیشرفت تحقیقات در حوزه مسیریابی و زمانبندی حمل ونقل نمونههای بیولوژیکی را تسریع نمایند. این مرور نظاممند با ترسیم وضعیت موجود و تبیین شکاف های پژوهشی، مبنای علمی مناسبی برای مطالعات آتی و ارتقای کارایی شبکه حملونقل نمونههای بیولوژیکی فراهم میآورد.
چکیده فرآیند همپایی نقش اساسی در توانمندسازی شرکتها و صنایع یک کشور برای کاهش فاصله با پیشروان جهانی دارد. پژوهش حاضر با هدف طراحی و ارایه الگوی همپایی صنعت داروسازی ایران انجام شد. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کیفی است. دادهها از طریق مطالعات کتابخانهای و مصاحبههای نیمه ساختار یافته با ۱۵ نفر از خبرگان صنعت داروسازی، به شیوه نمونهگیری گلولهبرفی گردآوری شد. پس از یکپارچهسازی و تلخیص مضامین مشابه، یافتهها نشان داد که 3 مضمون فراگیر (حاکمیت و سیاست گذاری، الزامات سازمان و الزامات شبکه صنعت)، 9 مضمون سازنده (سیاستهای حمایتی و توسعهای، تنظیمگری قوانین و سیاستها، ریسکها و محدودیتهای حاکمیتی، یادگیری و جذب دانش، توانمندسازی تولید و محصول، مدیریت و منابع سازمانی، استراتژیها و محرکهای بازار، همکاری و تعاملات در صنعت و زیرساختها و محیط صنعت) و 51 مضمون پایه شناسایی شده اند. همچنین برای بررسی پایایی و اعتبار پژوهش، ضریب هولستی 0.987 بدست آمد. در نهایت شبکه مضامین همپایی صنعت داروسازی ایران ارایه شد. نتایج این پژوهش میتواند مسیر تدوین سیاستها و برنامههای موثر و راهبردی را در جهت کاهش فاصله با پیشروان صنعت و توسعه شرکتهای داروسازی را روشنتر کند.
چکیده یکی از موضوعات کلیدی و مهم در مدیریت زنجیره تامین ارزیابی تأمینکنندگان و تخصیص بهینه سفارشات به آنها است. این پژوهش با هدف توسعه یک مدل ترکیبی جامع برای ارزیابی تأمینکنندگان، پیشبینی تقاضا و تخصیص سفارشها، به حل این مسائل پرداخته است. در گام نخست این تحقیق، از روش نوین محاسبه وزنی ساده به عنوان یک روش موثر در ارزیابی تامین کنندگان استفاده می شود. در گام دوم، از الگوریتمهای یادگیری ماشین متنوعی استفاده وتقاضای آتی برای اقلام مختلف مورد تامین پیش بینی شده است. در گام پایانی، یک مدل بهینهسازی چندهدفه شامل اهداف حداقل سازی هزینههای کل تامین، حداکثر نمودن تخصیص سفارشات به تامین کنندگان کارا و حداقل سازی تعداد تامین کنندگان با محدودیتهای احتمالی برای زمان مجاز تاخیر در تحویل سفارشات و میزان مجاز نقائص کیفی در اقلام دریافتی توسعه داده شده است. یافتههای پژوهش نشان می دهد که روش جنگل تصادفی دارای بهترین عملکرد در پیشبینی تقاضا می باشد و مدل ترکیبی ارائه شده می تواند در قالب یک نرم افزار یکپارچه سازمانی به عنوان یک سیستم پشتیبان تصمیم توسعه داده شود.
چکیده پیشبینی دقیق تقاضا در خردهفروشی آنلاین یکی از چالشهای اساسی در مدیریت زنجیره تأمین و برنامهریزی موجودی محسوب میشود، زیرا الگوهای تقاضا معمولاً تحت تأثیر روابط پیچیده زمانی، تعاملات شبکهای میان محصولات و ویژگیهای معنایی اقلام قرار دارند. بسیاری از رویکردهای سنتی سری زمانی و حتی برخی مدلهای یادگیری عمیق در مدلسازی همزمان این وابستگیهای پویا و غیرخطی با محدودیتهایی مواجهاند. در پاسخ به این چالش، پژوهش حاضر یک چارچوب پیشبینی نوین مبتنی بر معماری ترنسفورمر ارائه داده که قادر است وابستگیهای زمانی با تأخیر، اثرات شبکهای میان محصولات و اطلاعات معناشناختی کالاها را بهصورت یکپارچه مدلسازی کند. این پژوهش از نوع تجربی- محاسباتی بوده و برای ارزیابی مدل پیشنهادی از مجموعهداده واقعی خردهفروشی آنلاین دو استفاده شده است. پس از انجام مراحل پیشپردازش دادهها و حذف رکوردهای ناقص، دادهها به مجموعههای آموزش و آزمون تقسیم شدند. سپس مدل پیشنهادی با بهرهگیری از سازوکار توجه چندسری در چارچوب ترنسفورمر و با استفاده از بازنماییهای معنایی استخراجشده از توضیحات محصولات آموزش داده شد. بر اساس نتایج، مدل ترنسفورمر پیشنهادی با دستیابی به مقادیر میانگین قدرمطلق خطا معادل ۲٫۶۸ و ریشه میانگین مربعات خطا معادل ۳٫۸۵، عملکرد بهتری نسبت به مدلهای خودهمبسته میانگین متحرک انباشته (با میانگین قدرمطلق خطا برابر ۴٫۳۷ و ریشه میانگین مربعات خطا برابر ۵٫۹۶) و الگوریتم تقویت گرادیانت (با میانگین قدرمطلق خطا برابر ۳٫۹۱ و ریشه میانگین مربعات خطا برابر ۵٫۱۲) ارائه میدهد. این بهبود نشان داد که چارچوب پیشنهادی قادر است الگوهای پیچیده تقاضا و روابط میانمحصولی را بهطور مؤثر شناسایی کند.
چکیده صنعت نفت و گاز با چالشهایی ازقبیل پیچیدگی شبکه تأمین چندلایه و جهانی، ریسکهای عملیاتی و ژئوپلیتیکی، تهدیدات امنیت سایبری در زیرساختهای حیاتی، فشارهای پایداری (زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی) و نیازبه تصمیمگیری بلادرنگ مبتنیبر داده، مواجه است. هدف اصلی پژوهش حاضر طراحی و تحلیل چارچوب زنجیره تأمین خودمختار مبتنی بر هوش مصنوعی، کلانداده و اینترنت اشیاء در صنعت نفت و گاز با تأکید بر پایداری و امنیت سایبری است. پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و توسعهای؛ ازنظر ماهیت دادهها، آمیخته کیفی-کمی و ازنظر نحوه گردآوری دادهها، توصیفی است که به روش نگاشت شناختی فازی انجام شده است. بازه زمانی مطالعه تابستان،پائیز و زمستان 1404 میباشد. جامعه آماری پژوهش خبرگان صنعت نفت و گاز ایران است که بهروش نمونهگیری هدفمند پرسشنامه ساختاریافته توسط 23 خبره تکمیل شد. نتایج این مطالعه بیانگر آن است که دستیابی به خودمختاری در زنجیره تأمین صنعت نفت و گاز، در گرو همافزایی و بهکارگیری فناوریهای نوین دیجیتال است. در این میان، هوشمندی عملیاتی به عنوان یک عامل میانجی، نقش کلیدی در تبدیل ظرفیتهای فناورانه به ارزشهای اقتصادی و زیستمحیطی ایفا میکند. به عبارت دیگر، استقرار زیرساختهای دیجیتال دادهمحور، پیشنیاز اصلی برای دستیابی به پایداری است؛ در حالی که تابآوری و اعتماد در این اکوسیستم، تنها در سایه تأمین امنیت سایبری پایدار محقق خواهد شد. مدل ارائه شده در این پژوهش، به عنوان یک سیستم پشتیبان تصمیمگیری، مدیران این صنعت را قادر میسازد تا ضمن اولویتبندی بهینه سرمایهگذاریهای دیجیتال، پیامد سیاستهای امنیتی را ارزیابی و سناریوهای مختلف تحول دیجیتال را پیش از عملیاتیسازی، شبیهسازی نمایند.
چکیده در صنعت رقابتی قطعهسازی خودرو، شناسایی و اولویتبندی دقیق حالتهای شکست بهمنظور پیشگیری از خسارات مالی، تضمین ایمنی سرنشینان و حفظ استانداردهای کیفی، ضرورتی اجتنابناپذیر است؛ چراکه مدیریت ریسک نظاممند بهطور مستقیم بر بهرهوری تولید و قابلیت اطمینان محصولات نهایی تأثیر میگذارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویتبندی حالتهای شکست در فرآیند مونتاژ مجموعه پلوس در یک شرکت ایرانی قطعهسازی خودرو، با بهکارگیری رویکرد ترکیبی روش بهترین-بدترین فازی و ویکور فازی انجام شد. این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-تحلیلی است که به شیوه پیمایشی اجرا شد. در این راستا، پانزده خبره بهصورت هدفمند انتخاب و طی سه دور پرسشنامه دلفی (با طیف پنجدرجهای لیکرت) به غربالگری شاخصهای ریسک و حالتهای بالقوه شکست پرداختند؛ سپس شاخصهای باقیمانده با روش بهترین-بدترین فازی وزندهی و حالتهای خرابی غربالشده با روش ویکور فازی رتبهبندی شدند. یافتهها نشان داد شاخص شدت در میان شاخصهای منتخب بیشترین وزن نسبی را به خود اختصاص داد و حالتهای شکست مرتبط با مقاومت کششی و تلرانسهای ابعادی و هزارخار قطعات مجموعه پلوس، بالاترین اولویت را برای اقدامات اصلاحی کسب کردند. مقایسات زوجی خبرگان از سازگاری بالایی برخوردار بود و ترکیب غربالگری دلفی با وزندهی و رتبهبندی چندمعیاره فازی، دقت اولویتبندی را نسبت به رویکرد سنتی عدد اولویت ریسک بهبود بخشید. یافتههای این پژوهش مبنایی قابلاعتماد و تکرارپذیر برای تصمیمگیری پیشگیرانه و بهینهسازی فرآیندهای تولید در صنعت قطعهسازی خودرو در اختیار مدیران تولید قرار میدهد.
محسن جاویدمؤید، عباس طلوعی اشلقی، محمدعلی افشارکاظمی
چکیده امروزه کسب وکارهایی موفق ترند که مشتریان خود را راضی نگه دارند و افزون بر سطح کلان سیاستگذاریهای خود، به سطح خُرد و جزئیات بازار نیز توجه جدی داشته باشند. در این مقاله در راستای بررسی هرچه بیشتر عوامل تأثیرگذار در بازار تلفن همراه، از روش پویایی سیستم به همراه روش گسسته پیشامد به صورت ترکیبی استفاده شده است. دو شرکت همراه اول و ایرانسل به عنوان بازیگران اصلی بازار تلفن همراه ایران، به عنوان دو رقیب در نظر گرفته شدهاند. از آنجایی که در تحلیل و شناخت عوامل تأثیرگذار بر سهم بازار، سطوح عملیاتی و استراتژیک بر یکدیگر اثر میگذارند، پس از مشخص نمودن عوامل تأثیرگذار در هر سطح، از رویکرد گسسته پیشامد در سطح عملیاتی، و رویکرد پویایی سیستم در سطح استراتژیک و ترکیب آنها جهت ارائه مدل ترکیبی بازار تلفن همراه بهره گرفته شده است. یافته ها حاکی است هرگونه تغییری در سطوح عملیاتی و استراتژیک هر یک از رقبا، تأثیر جدی در نرخ افزایش / کاهش رضایت از خدماتشان و متعاقب آن افزایش یا کاهش مشتریان خواهد داشت. از سویی، نشان میدهد که چطور میتوان با ترکیب روشهای شبیه سازی گسسته پیشامد و پویایی سیستم، سطح بیشتری از جزئیات را مورد توجه قرار داد. مدل ترکیبی پیشنهادی در مقایسه با مدلهای شبیه سازی ساده جزئیات بیشتری از اتفاقات را مورد بررسی قرار میدهد، از این رو، میتوان از آن برای بررسی سناریوهای مختلف تصمیم گیری و تصمیم سازی بهره برد.
سید محمد علی خاتمی فیروزابادی، سید حسین جلالی، سید علی محمد پرورده
چکیده شناسایی موانع پیاده سازی برنامه های استراتژیک در میان پیمانکاران فعال در بخش انرژی و ارائة یک طبقه بندی از حیث میزان اولویت عوامل شناسایی شده، ب هعنوان هدف اصلی این پژوهش پیمایشی و کاربردی مورد توجه است. به منظور دستیابی بدین هدف پس از بررسی پیشینة تحقیقاتی و بهر هگیری از نظرات خبرگان، هشت عامل به عنوان موانع پیاده سازی برنامه های استراتژیک در بخش انرژی موردنظر قرار گرفت و با استفاده از ابزار پرسشنامه بر روی نمونه ای متشکل از 78 نفر از مدیران و مشاوران عالی برنامه ریزی استراتژیک در شرکت های پیمانکاری بررسی شد. روش مورداستفاده بر روی داده های گردآوری شده جهت رتب هبندی موانع پیاده سازی استراتژی در سازمان، روش تاپسیس فازی می باشد. نتایج تحلیل ها گویای آن است که ساختار سازمانی بیشترین اولویت را به عنوان یک مانع در حین پیاده سازی برنامة استراتژیک در صنعت پیمانکاری به خود اختصاص می دهد و پس از آن برنامه ریزی عملیاتی، تخصیص منابع، کیفیت استراتژی، ارتباطات، مجریان استراتژی، کنترل و تعهد در رتبه های بعدی قرار می گیرند. یافته های این پژوهش می تواند کارایی اقدامات مدیران شرکت های پیمانکاری را در هدایت فرایند اجرا و غلبه بر موانع ارتقا دهد
چکیده مدل های مبتنی بر روابط برتری یک شاخه مهم از روشهای تصمیم چندمعیاره هستند که نیاز به تعریف مقدار قابل توجهی اطلاعات ترجیحی در قالب پارامترها توسط تصمیم گیرنده دارند. تعدد پارامترها، معنای اغلب گیی کننیده آنها در فضای مسئله و طبیعت غیردقیق دادهها، این فرآیند را خصوصاً در مسائل طبقه بندی اعتباری با ابعیاد بیزر که نیاز به تصمیمگیری بلادرنگ است بسیار زمانبیر و پییییده میی سیازد. بیدین منریور روی یرد ت مییی زداییی ترجیحات این اطلاعات را از طریق قضاوتهای جامعی که توسط تصمیم گیرنده فراهم می شوند استنتاج می کند. این روی رد در تصمیم گیری چندمعیاره معادل یادگیری ماشینی در حوزه هوش مصنوعی است. تحت این روی رد، ایین مقالیه ییک روش جدیید پیشینهاد میی کنید کیه در آن الریوریتم ینتییک طیی فرآینید یادگیری، به طور همزمان تمامی پارامترهای میدل ELECTRE TRI را از داده هیای آموزشیی اسیتنتاج و در خاتمه فرآیند، پارامترهای استنتاج شده بیرای طبقیه بنیدی داده هیای آزمایشیی ب یار گرفتیه میی شیوند. تحلییل آزمایشات روی دیتاست های اعتباری نشان از کیفیت بالا و قابل رقابت روش پیشنهادی در مقایسه با مدل هیا ی استاندارد طبقهبندی دارد.
چکیده در این نوشتار یک زنجیره تامین دو سطحی شامل یک تولید کننده و یک توزیع کننده تحت مدیریت غیرمتمرکز و با هدف بیشینه سازی سود از طریق تامین تقاضای بازارهای مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است. تولید کننده ضمن انجام تبلیغات عمومی ، در بخشی از هزینه تبلیغات محلی توزیع کننده مشارکت می نماید.
ارتباط میان تولید کننده و توزیع کننده در قالب دو سناریوی قدرت مبتنی بر بازی استکلبرگ با بهره گیری از روش برنامه ریزی دو سطحی مدل سازی شده و سیاست های بهینه تولیدکننده و توزیع کننده در حوزه قیمت گذاری، مدیریت موجودی، تبلیغات و لجستیک تعیین می گردد.
به منظور حل مدل های برنامه ریزی دو سطحی، دو الگوریتم فرا ابتکاری ژنتیک با ساختار سلسله مراتبی توسعه می یابند. در انتها جهت ارزیابی اعتبار مدل های توسعه یافته، مجموعه ای از آزمایشات محاسباتی روی داده های گردآوری شده از زنجیره تامین قطعات یدکی خودرو انجام می گیرد
چکیده توجه روز افزون به اثرات مخرب زیست محیطی زنجیره های تامین منجر به توجه به تحقیقات در زمینه زنجیره های تامین حلقه بسته سبز با هدف کمینه نمودن انتشار گازهای گلخانه ای گردیده است. مقاله حاضر به توسعه یک مدل زنجیره تامین حلقه بسته سبز در شرایط عدم قطعیت تقاضا با هدف کمینه نمودن هزینه کل زنجیره تامین ، کمینه سازی مجموع گاز CO2 و بیشینه نمودن سهم بازار محصول در حضور یک رقیب می پردازد. در این راستا یک مدل شبیه سازی عامل بنیان برای بازار جهت تخمین پارامتر تقاضا توسعه داده می شود سپس یک مدل شبیه سازی ترکیبی حاصل از ترکیب رویکرد های شبیه سازی عامل بنیان و گسسته پیشامد ارائه می گردد که نوآوری اصلی این تحقیق می باشد. در ادامه سناریو های مختلف با روش طراحی آزمایشات تاگوچی تولید شده و مدل های بازار و زنجیره تامین حلقه بسته برای هر سناریو اجرا می گردد و مقادیر هزینه ، گازCO2 و سهم بازار محصول ثبت می گردد. یک ماتریس تصمیم گیری با استفاده از سناریوها و معیارهای هزینه کل، گاز CO2 و سهم بازارسازماندهی شده و با روش ELECTRE و SAW سناریو ها رتبه بندی و سناریوی برتر انتخاب می شود. از دیگر نوآوری های این مقاله می توان به جامعیت گستره متغیرهای تصمیم گیری در مدل اشاره نمود که متغیرهای موجودی، بازار و حمل و نقل را در قالب سناریوهای مختلف ، شامل می شود. قابلیت کاربری مدل، با استفاده از یک مسئله واقعی در صنعت خودرو سازی بررسی و تحلیل می شود.
چکیده امروزه بسیاری از سازمان ها درگیر نگرانی های زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی هستند و عملکرد مسئولیت « تأمین کنندگان را در این زمینه اندازه گیری می کنند؛ ازجمله این موارد، بررسی تأثیری است که می تواند بر انتخاب تأمین کننده داشته باشد. هدف از این پژوهش، ارائه مدلی جهت انتخاب » اجتماعی شرکت تأمین کنندگان مبتنی بر مسئولیت اجتماعی شرکت است. با مرور ادبیات پژوهش و اخذ نظر خبرگان، موضوع در قالب 4 بعد )تعهدات سازمانی، شرایط کاری کارکنان، تعهد به جامعه و حقوق شهروندی، تعهدات اخلاقی، تعهدات زیست محیطی( و 84 شاخص مورد شناسایی قرار گرفت؛ سپس پرسشنامه ماتریسی ساخت یافته برای تعیین ارتباطات بینابینی این شاخص ها تدوین گردید. داده های حاصل از پرسشنامه با استفاده از مدل سازی تمرکز بر توسعه « ساختاری تفسیری، تحلیل و در 9 سطح در یک شبکه تعاملی ترسیم شد که درنتیجه شاخص در بالاترین سطح قرار گرفت. همچنین، قدرت نفوذ و میزان وابستگی این شاخص ها نسبت به هم در » پایدار ماتریس قدرتِ نفوذ وابستگی، موردبررسی قرار گرفت. طبق یافته ها پرنفوذترین شاخص در ماتریس قدرت - است؛ لذا تحقق - » ارائه آموزش های مرتبط با مسئولیت اجتماعی به تأمین کنندگان « نفوذ وابستگی، شاخص مسئولیت اجتماعی شرکت در انتخاب تأمین کنندگان درگرو آموزش آن هاست و شرکت می باید با این نگرش، برنامه های درازمدت خود را بر مبنای آموزش مسئولیت اجتماعی به تأمین کنندگان طراحی نماید
محمد مهدی پرهیزکار، علی اکبر جوکار، ولی محمد درینی
چکیده مطالعه حاضر با هدف شناسایی عوامل موثر بر نوآوری سازمانی در صنعت نشر کشور انجام شد. در این بررسی تاکید اصلی بر رویکرد نوآوری باز بوده است. روش پژوهش آمیخته که جامعه آماری آن در بخش کیفی را متخصصین حوزه نشر و در بخش کمی اساتید دانشگاههای تهران تشکیل داده است. تعداد نمونه آماری در بخش کیفی 30 نفر و در بخش کمی تعداد 300 نفر میباشد. بر اساس مبانی نظری و پیشینه تجربی، عواملی شامل عوامل ساختاری، مادی، محیطی و فردی شناسایی و پرسشنامهای محقق ساخته مشتمل بر 60 سوال تهیه و اعتبار صوری و محتوایی آن مورد تائید قرار گرفته شد. پایایی این ابزار با استفاده از روش آلفای کرونباخ 89/0 برآورد شد. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از روش آماری تحلیل مسیر استفاده شد. یافته ها نشان داد که عوامل متعدد و مختلفی در ایجاد فضای نوآوری باز نقش دارند. که به ترتیب بیتشرین اثر و نقش مربوط به متغیر شایستگی های محوری منابع انسانی و کمترین اثر مربوط به متغیر دستیابی به بازارها میباشد.